گمنام

گمنام

طبقه بندی موضوعی

سه شنبه, ۴ آبان ۱۳۹۵، ۰۴:۰۹ ق.ظ

۸

اینجا چراغی روشن است

سه شنبه, ۴ آبان ۱۳۹۵، ۰۴:۰۹ ق.ظ
شد شیش بار،نمیدونم چرا دارم میشمرم،قطعه شهدا رفتنم رو میگم،خدا خیرش بده اون کسی رو که بار اول به دلمون انداخت بریم قطعه شهدا.
یادمه بار اول که میخواستم برم اصلا نمیدونستم چه جوری باید برم به الف تو تلگرام پیام دادم میای بریم قطعه شهدا،اونم گفت باشه و با هم رفتیم.الف قبلا رفته بود و بلد بود.
دیدم حالم بده گفتم برم تا آروم تر شم،تو راه بغض داشتم،تو مترو احساس میکردم همه بهم نگاه میکنن وقتی رسیدم قطعه شهدا هی بغضم میرفت و میومد،راستش هنوز حالم خوش نیست،انگار دارم خفه میشم،داشتم با خودم فکر میکردم شاید این اتفاقاتی که برام افتاد سبب خیر شد تا پام به یه همچین جایی باز بشه ولی یعنی باید این همه سال طول میکشید؟پس کی قراره تموم شه؟بگذریم.
قطعه شهدا وسط هفته خیلی خلوته.
اول رفتم سر مزار دایی الف،بعدم شهید آوینی
سر مزار شهید آوینی چند تا شاخه گل بود که یه سریاش(قرمزا تو عکس) افتاده بودن کنار مزار همه رو گذاشتم رو مزار و زیر اسمش.
 بعدشم دنبال مزار شهید پلارک میگشتم که یه مزاری رو دیدم که بالاش فانوس روشن بود،حس خوبی بهم داد،هوا تاریک بود و این قسمت نسبت به اولای قطعه شهدا خیلی خلوت تر بود.فکر میکنم اگه جای دیگه ای از بهشت زهرا بودم از این تاریکی و خلوتی میترسیدم ولی اینجا حداقل میتونم بگم ترسم کمتر بود.نشستم سر مزارش،دو تا جوون داشتند رد میشدن و درباره اربعین یه چیزایی به هم میگفتن به من که رسیدن سلام کردن و منم جوابشون رو دادم،نمیدونم بعد از رد شدن جونا از کنارم بود یا قبلش که صدای اذان با صدای موذن زاده پخش شد صبر کردم تا اذان تموم شه بعد برگشتم.




پ.ن1:ببخشید بابت کمرنگ بودنم مثل اینکه نوک مدادمون شیکسته و بازم ببخشید به خاطر دیر تایید کردن کامنتا و ممنون که هستید رفقای جان
پ.ن2:داره بارون میاد:)

۹۵/۰۸/۰۴
گم نام

نظرات  (۸)

نوشته بدون ارایه های آنچنانی و بال و پر حس خوبی داره :)
تو دانشگاه مزار دوتا شهید گمنام هست هر وقت از کنارشون رد شم ی صلوات میفرستم و بعضی وقتا هم میرم سرمزارشون خیلی حال دل آدم عوض میشه ....
+همیشه ک نباید پررنگ بود ...
اینجام برف و بارون قاطی میاد :)
پاسخ:
تیریپ مودب پور مینویسم:)))
والا سختمه که با بال و پر و آرایه های آنچنانی بنویسم:)
یه جوریه،اییییی:)))
پس هر وقت رفتید سر مزارشون یه صلوات هم به نیت ما بفرستید منم هر وقت رفتم قطعه شهدا یه صلوات به نیت شما میفرستم که این به اون در بشه:)))
+خوب من شرمنده دوستان خوبی مثل شما میشم وقتی میبینم من انقدر کمرنگم و دوستان پررنگ
والا اونموقع من فقط صدای بارون رو میشنیدم که میخورد رو ایرانتمون،شاید برای ما هم برف و بارون قاطی بوده:)
اولین باره عکس مزار شهید اوینی رو میبینم.
راستی چیزهایی که در مورد مزار شهید پلارک میگن راسته؟؟
دلم هوس بارون کرده...زیر بارون برای ما هم دعا کنید.
یاعلی
پاسخ:
عه پس سبب خیر شدیم.
والا من نمیدونم چیا میگن،من شنیده بودم از مزارشون گلاب میزنه بیرون
که یه سری دستمال کاغذی کشیدم رو مزارش بوی گلاب میداد ولی خیس نبود که بگم گلاب میزده بیرون
والا اونموقع من تو خونه نشسته بودم و فقط صدای بارون رو میشنیدم ولی چشم
علی یارتون
سلام 
آرامشتون مستدام باشه :)
التماس دعا... 
پاسخ:
سلام
همچنین
محتاجیم به دعا
بح بح
میبینم که ملت عاشق شدن:)
چرا میگید ترس داشتید؟اونجا نهایت آرامشه
تنها جاییه که آدمهای واقعی رو میتونید پیدا کنید،بهشون اعتماد کنید،رو قولشون حساب کنید
البته این حالت احتمالا به خاطر مانوس نبودن دفعات اوله،بعدا کلا سر فرمونو کج میکنید اون سمتی
این قطعه ۲۹که مزار شهید آوینی توش هست،سرداران بزرگی مدفون هستن
احتمالا رفتید
شهید صیاد شیرازی،یادبود شهید همدانی
عشق جانمان هم ،اونجاست
از دست ندید این حال و هواتونو
نذارید وقتی حالتون خرابه برید اونجا
یه وقتایی وسط شادیاتون برید که یادتون بمونه اون شادی و مدیون چه کسایی هستیم
ایشالله مهمون که میزبان همیشگی بهشت بانو باشید
پاسخ:
فکر میکنم اولین بار هم یکی از پستای وبلاگ قبلیتون باعث شد هوایی بشم برم.
والا من اگه جای دیگه ای از بهشت زهرا بودم توی اون تاریکی و خلوتی مثلا از این میترسیدم که زورگیری چیزی پیدا بشه جیبمون رو بزنه ولی قطعه شهدا اینجوری نبودم یعنی اگه ترسیم وجود داشت انقدر کم بود که نمیدونم بگم اصلا ترسی بوده یا نه،منظورم از ترس این بود امیدوارم تونسته باشم منظورم رو رسونده باشم:)
یادمه برای این پستم http://yekgomnam.blog.ir/1395/03/21/%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D9%87%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%AF-%D9%88-%D8%AF%D9%84%D8%A7%D8%AA-%DA%AF%D9%88%D8%B4-%D8%A8%D8%AF%D9%87
کامنت گذاشته بودید که اگه باور کنی شهید زندست حتما دستگیری میکنن،نمیدونم شاید اونقدری باور نداشته باشم که شهدا زنده ان ولی من از همه آدما بریده ام و به خاطر تنهاییام به شهدا پناه بردم،ما خیلی تعریف شهدا رو شنیده بودیم نمیدونم چرا پناهم نمیشن تو این روزای سخت و ترسناک،نمیدونم چرا راهو نشونم نمیدن،درست نیست با یه آدم بی پناه اینجوری رفتار کنن.
فکر نمیکردم مزار برادرتون اونجا باشه
ممنونم بابت دعای قشنگتون
سلام 

مدادت رو عوض کن مدادفشاری بگیر :دی 
پاسخ:
سلام
والا من با این مداد نوکیا اصلا نمیتونم بنویسم:)
۰۶ آبان ۹۵ ، ۱۱:۲۹ سکوتـــــــــ پاییزی
من تا به حال نرفتم .. اما حتی بهش فکر میکنم یه حس غریبی دارم ...
پاسخ:
حتما برید یه آرامش خاصی داره مخصوصا وسط هفته
کلا قبرستون رفتن آدم رو سبک می کنه و سفارش به اینکه موقع شادی و غم بریم اونجا.

یه چیزی هم در مورد آوینی برام جالبه اینه که چطور بسیجیا مصادره ش کردن. به قول دخترش اگه زنده بود شاید از خیلی عقاید گذشته ش می گذشت (همون طور که بارها گذشت) . و می شد منتقد اول افراط گری بسیجیا.
پاسخ:
والا اطلاعات زیادی از شهید آوینی ندارم ولی تا الان جملاتی که ازش خوندم به نظرم درست بوده.
:) 
چشم ... ممنون .. تو این معامله هم شما هم من سود میکنیم :)
پاسخ:
چشمتون بی بلا
بازی برد-برد که میگن همینه دیگه:)
اتفاقا این بار آخری که رفتم قطعه شهدا به یادتون بودم با ذکر صلوات:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">