گمنام

گمنام

همه نظرات برام باارزشه
ولی گاهی ترجیح میدم در برابر بعضی نظرات سکوت کنم و جوابی ندم
قصد بی احترامی به کسی رو ندارم
*
اینجا را زیاد جدی نگیرید

طبقه بندی موضوعی

سه شنبه, ۲۹ اسفند ۱۳۹۶، ۰۴:۲۳ ق.ظ

۱

از بیست تا صفر،از اوج تا حضیض

سه شنبه, ۲۹ اسفند ۱۳۹۶، ۰۴:۲۳ ق.ظ

سال اول دبیرستان روز دوم مهر معلم شیمی ازمون یه امتحان گرفت

حسابی خونده بودم و بیست شدم

هفته بعدش قرار بود دوباره از ما امتحان بگیره

شب امتحان قفل کیفم گیر کرد و باز نمیشد و جزوه ام تو کیفم بود

نتونستم بخونم

موقع امتحان فرشاد داشت تقلب میکرد

ازش خواستم برام بخونه که منم بنویسم

هر چی میخوند نمیفهمیدم چی میگه اونم قاطی کرد و شروع کرد بلند بلند خوندن جوری که معلممون صداش رو شنید و برگه هامون رو گرفت و بهمون صفر داد

این اتفاق با جزئیاتش تو ذهنم مونده چون چیز خاصی داشت که حسش کردم

حتی یادمه اون روز تو راه برگشت افتادم تو جوب

یا یادمه فرداش تعطیل بود و شبش،شب قدر بود

اتفاق خاصی بود.

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۶/۱۲/۲۹
گم نام

نظرات  (۱)

۲۹ اسفند ۹۶ ، ۱۰:۲۷ بهارنارنج :)
عجب

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی