گمنام

گمنام

همه نظرات برام باارزشه
ولی گاهی ترجیح میدم در برابر بعضی نظرات سکوت کنم و جوابی ندم
قصد بی احترامی به کسی رو ندارم
*
اینجا را زیاد جدی نگیرید

طبقه بندی موضوعی

جمعه, ۳ فروردين ۱۳۹۷، ۰۱:۵۸ ق.ظ

۰

تقدیر ما اما کار خودش رو کرد

جمعه, ۳ فروردين ۱۳۹۷، ۰۱:۵۸ ق.ظ
یه زمانی با فرهان اس ام اس بازی میکردیم در حد لالیگا
هر وقت فرهان اس ام اسی بهم میداد من حتما جواب میدادم و هر وفت من اس ام اسی میدادم اون حتما جواب میداد
حتی یادمه یه سری فرهان بهم دوازده تا اس ام اس داده بود که من جواب نداده بودم،یه دفعه به صورت یک جا بهش دوازده تا اس ام اس دادم
کلا بدجوری اهل حساب و کتابم
بگذریم
یه اس ام اس های فرهان حدیثی از حضرت علی (ع) بود
«هر که اطمینان داشته باشد که آنچه خدا برایش مقدر کرده،به او می‌رسد دلش آرام می‌گیرد»
اصلا این همه مقدمه چینی کردم که برسم به این حدیث و بحث تقدیر و قسمت و یه ماجرایی رو براتون تعریف کنم
من کف دستام عرق میکنه
کسانی که کف دستاشون عرق میکنه رو از خدمت سربازی معاف میکنن
همیشه پیش خودم فکر میکردم از سربازی معافم
اقدام کردم برای معافیت
روزی که رفتم برای شورا دستم اصلا عرق نمیکرد
خلاصه معاف نشدیم ولی بهمون گفتن میشه به رای شورا اعتراض زد
اعتراض زدم و دوباره اقدام کردم
خب تو این مدت یه سری راهکارها رو هم برای عرق کردن دست پیدا کرده بودم
یکی از این راه ها کرم زدن بود
شب قبل از شورا چند نوع کرم رو،رو دستم امتحان کردم،یکی رو انتخاب کردم که با خودم ببرم که اگه دستم عرق نکرد بزنم بهش
صبحش که میخواستم برم تصمیم گرفتم یه کرم دیگه رو بردارم،جلد خفنی داشت و به ظاهرش میخورد که به کارم بیاد پس بدون اینکه امتحانش کنم برش داشتم
تو راه کرم رو زدم به دستم و دیدم اصلا انگار نه انگار
خلاصه رفتیم سربازی
تو آموزشی چند بار سعی کردم بازم اقدام کنم ولی نمیشد
حتی یه سری تا بهداری هم رفتم که اون روز دکتر نبود
روزای آخر آموزشیم یه چند تا از بچه ها به دلایل مختلف معاف شدن ولی ما نه
تو یگان هم اقدام کردم
شب قبل از اینکه برم بهداری تو خونه نمک ریختم رو دستم دیدم چه عرقی کرده
یه پلاستیک نمک گذاشتم تو جیبم و رفتم پادگان
اونجا نمک ریختم رو دستم ولی هیچ اثری نکرد
برام عجیب بود که دیشب با نمک دستم عرق میکرد ولی الان نه
دو تا دستکش دستم کردم که دستام گرم بشه و عرق کنه ولی بازم فایده ای نداشت و ما هم دیگه بیخیالش شدیم
2-یه چند ماهی از خدمتم گذشته بود تو اتوبوس نشسته بودم و داشتم میرفتم پادگان
دستم رو پام بود
یهو به خودم اومدم دیدم شلوارم از شدت عرق دستم خیس شده
با خودم فکر میکردم این دستی که الان انقدر عرق کرده اون روز تو شورا و بهداری خشک خشک بود
3-امشب شب آرزوهاست
بیاید آرزو کنیم که خدا سرنوشت خوبی رو برامون مقدر کنه
4-عنوان برگرفته از این آهنگ
موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۷/۰۱/۰۳
گم نام

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی