گمنام

گمنام

طبقه بندی موضوعی

دوشنبه, ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۱:۳۸ ق.ظ

۶

‌آبرویی که نرفت

دوشنبه, ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۱:۳۸ ق.ظ
سال دوم دبیرستان که بودم معلم ریاضیمون منو مسئول کرده بود که مشقهای بچه ها رو ببینم
خودمم هیچی نمینوشتم
یه روز که رفتم پیشش بگم کیا مشق نوشتن کیا ننوشتن،بهم گفت خودت چی؟نوشتی؟
بهش گفتم میخواید دفترمو بیارم ببینید؟
با یه لحن خاصی گفت بیار ببینم
تو اون لحظه تا رفتم دفترمو بیارم همش به این فکر میکردم که آبروم رفت،بدبخت شدم،اگه بهم بگه چرا از اول سال هیچ تمرینی ننوشتی چی بگم؟و...
وقتی با دفترم پیشش رسیدم منتظر آبروریزی بودم
یه لبخندی زد و گفت نمیخواد

+اینم از همون شانس هایی بود که قبلا گفته بودم

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۷/۰۲/۱۷
گم نام

نظرات  (۶)

وااااااااااااااااااای خدا رو شکر چه شانسی آوردین
پاسخ:
همون جواب تسنیم:)
فکر نمیکردم انقدر خوب شرایط رو توصیف کرده باشم
یا خدا! نفسم حبس شد تا گفت نمیخواد :|||
پاسخ:
فکر نمیکردم انقدر خوب شرایط رو توصیف کرده باشم که شما نفستون تو سینه حبس بشه
چ شانسی دارین شما واقعا :)) قدرش رو بدونید 
پاسخ:
خیلی ها بهم گفتن آدم خوش شانسی هستم
فرصت دوباره ای بوده تا متنبه بشید! 

پاسخ:
بله
و همیشه هم از این فرصت ها نیست
یه جا واقعا ممکنه آبروی آدم بره
و شاید میدونست که ننوشتی اما خواست یه فرصت دیگه به خودش و تو بده. یا یه جور درس دادن بود
پاسخ:
از کجا میدونست که ننوشتم؟
به نظرم کامنتتون خیلی حالت شعاری و فانتزی داره
حالا گیریم که خواست به من فرصت بده به خودش دیگه میخواست چه فرصتی بده آخه؟
یه وقتهایی آدم رو تا سد حد رسوایی میبرن که فقط بفهمی ای وای خدایا اشتباااه کردم...
*
همیشه هم از این فرصت ها نیست
++

پاسخ:
من تو طول دوران تحصیلم زیاد از این خوش شانسی ها نصیبم شده
ولی مواقعی هم بوده که دیگه اون فرصت نبوده

کلا زندگی ما یه فرصته
ولی یه وقتی میرسه که دیگه این فرصت تموم میشه
باید تا وقت هست کاری کنیم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی