گمنام

گمنام

طبقه بندی موضوعی

آخرین مطالب

۱ مطلب در مهر ۱۳۹۵ ثبت شده است

دیالوگی از سریال مختارنامه از زبان ابراهیم بن مالک اشتر:
یک شب عباس سراسیمه و عرق کرده از خواب پرید،مرتب به دست هایش نگاه میکردو به من ،پرسیدم خواب دیده ای ؟ سرش را تکان داد ، پرسیدم چه خواب دیده ای ؟ نفس نفس زنان جواب داد : ابراهیم خواب دیدم دست ندارم ،دستانم گم شده بودند،داشتم دنبال دست هایم میگشتم ،ناگاه پرنده ای دیدم شبیه به کرکس که دستانم را به منقار داشت میخواست دست هایم را بخورد ،خواستم با سنگ بزنمش اما دیدم دست ندارم سنگ بردارم،فریاد زدم :آهای لاشخور دستانم را نخور آن دست ها مال من است،کرکس به سخن در آمد که عباس میخواهی این دست ها را چه کنی وقتی دو بال به آن خوبی داری، من گرسنه ام شکسته بال و زمین گیرم دست های تو سیرم می کند تو با دو بال قشنگت پرواز کن برو و در آسمان سیاحت کن.




+از دوستانی که تو مدت نبودنم به یادم بودن و منو شرمنده کردن ممنونم،برمیگردم کامنتا رو تایید میکنم و جواب میدم از این بابت معذرت میخوام و ممنون بابت درک بالاتون.
++تو این شبا ما رو از دعای خیرتون فراموش نکنید

۹ نظر ۱۹ مهر ۹۵ ، ۲۱:۴۳
گم نام