گمنام

گمنام

همه نظرات برام باارزشه
ولی گاهی ترجیح میدم در برابر بعضی نظرات سکوت کنم و جوابی ندم
قصد بی احترامی به کسی رو ندارم

طبقه بندی موضوعی

آخرین مطالب

۱۲ مطلب در آذر ۱۳۹۶ ثبت شده است

خندید بهم.

چون چیزایی که بهش گفتم واسه اون ساده اس

چون جای من نیست که بدونه انجام دادن همین کارای ساده چه قدر برای من سخته

چون نمیدونه من سالهاست حسرت همین چیزایی که واسه خیلیا ساده است رو دارم

چون نمیتونه من رو درک کنه

چون درک کردن من سخته

فقط کسی میتونه من رو درک کنه که شرایطش شبیه من باشه

حس و حال کسی رو دارم که تو جوونی تازه باید تاتی تاتی کنه


+دلهره فرداها رو دارم ولی امید دارم به لطف و رحمت خدا

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ آذر ۹۶ ، ۰۲:۲۸
گم نام
1-شب شام غریبان محرم امسال رفتم یه هیئتی که متعلق به خانواده یکی از شهداست.
هیئتشون اون سر شهر بود.
تو هیئت نشسته بودم که مداح اصلی اومد و شروع کرد به جفت کردن کفش مردم.
شنیده بودم همچین عادتی داره.
اومد کنار من نشست.
قفل گوشیمو باز کردم که بیام تو پنل وبم که یهو یه چیزی اومد تو ذهنم.
کافی بود مداح هیئت چشمش به بک گراند گوشیم میوفتاد تا پر از سوال بشه یا منو سوال پیچ کنه که بنده خدا سرش پایین بود و نگاه نکرد.
بک گراند گوشیم عکس مزار برادر شهیدشون بود:)
یه ساعتی تو هیئت نشستم و بعدم اومدم دم در با پسر مداح یه گفت و گویی داشتم و برگشتم.
2-من مداح اصلی هیئت و پسرشون و خیلیای دیگه رو میشناختم(شناخت در حد چهره و نهایتا اسم و فامیل) ولی خودم برای اونا گمنام بودم.
حتی هیئتشون یه کانال تلگرام داشت که من با ادمینشون صجبت کرده بودم که دوست دارم یه شب بیام هیئتتون
بعد از اینکه از هیئت برگشتم خونه بهش پیام دادم من اومدم هیئتتون
گفت:عه چرا خودتو معرفی نکردی و مشتاق دیدار بودیم و ...
ولی من کلا به صورت گمنام و نامحسوس میرم جلو
کلا کمتر کسی منو میشناسه.
۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ آذر ۹۶ ، ۰۳:۳۵
گم نام
بهم گفت من خیلی کم پیش میاد تو بیان کلمات تپق بزنم ولی توی یه برنامه زنده همون اول کار موقع سلام و علیک تپق زدم.
میگفت هم خندم گرفته بود هم برنامه زنده بود نمیشد خندید،مونده بودم چیکار کنم.
میگفت اگه میخواستم هی به این فکر کنم که وای من سوتی دادم،وای من اشتباه کردم و ...
ممکن بود تو ادامه برنامه هم به مشکل بربخورم.
*
رفتم اون برنامه رو دانلود کردم و دیدم.
همون اول برنامه به جای لحظه لحظه میگه لحده لحده ولی به روی خودش نمیاره و به راحتی برنامه رو ادامه میده.
زندگی هم همینه ها
خیلی وقتا انقدر به یه اشتباه یا اتفاق یا هر چیز دیگه ای تو گذشته فکر میکنیم که آینده رو از دست میدیم
من که خودم اینجوریم.


۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۱ آذر ۹۶ ، ۱۹:۴۳
گم نام

-چرا انقدر به ایشون علاقه دارید؟

من:چون خودمو توی اون میبینم

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۹ آذر ۹۶ ، ۱۶:۳۹
گم نام
یه بنده خدایی اخیرا حرف جالبی بهم زد.
بهم گفت اگه بخوای تغییر کنی باید عزم جدی داشته باشی چون اولین نفری که در برابر تغییر مقاومت میکنه خودتی.
بعد از خودتم نوبت دیگرانه که در برابر تغییر تو مقاومت کنن.
۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۹ آذر ۹۶ ، ۰۰:۴۱
گم نام
تو بوفه دانشگاه نشسته بودیم و داشت از خاطرات دختر بازیش میگفت.
وسط حرفاش یه چیزی گفت که هنوز تو ذهنم مونده
برگشت گفت:یه مدت در مغازمون انقدر کار و گرفتاری داشتم که اصلا فرصت اینجور کارا رو نداشتم.

۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ آذر ۹۶ ، ۲۱:۳۴
گم نام
همکلاسیم بود.
ترم اول رو خوند و دیگه ادامه نداد
اون ترم بیشتر وقتمو با اون میگذروندم
حس میکردم شرایطش خیلی شبیه منه
همیشه حس میکردم خدا میخواد از اینکه یکی شبیه خودمو سر راهم قرار داده یه چیزی بهم بگه
ولی نفهمیدم چی رو میخواست بگه
کلا من هیچوقت از کارای خدا سردرنیاوردم:)

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ آذر ۹۶ ، ۱۷:۰۰
گم نام
من خیلی رو رفتار آدما دقت میکنم.
یه بنده خدایی بود که معمولا وقتی میخواست از خودش تعریف کنه یه شکر خدا اول حرفاش میاورد
مثلا میگفت شکر خدا اراده خوبی دارم.
این رفتارش ناخودآگاه روی منم تاثیر گذاشته.
چند وقت پیش داشتم با یه بنده خدایی صحبت میکردم بهش گفتم شکر خدا تو فلان مسئله اوضاعم بهتره
جالب تر اینکه من اصلا از کلمه شکر خدا استفاده نمیکردم میگفتم خدا رو شکر
ولی چون ایشون میگفتن شکر خدا دیگه رو ما هم تاثیر گذاشته
کلا همنشین خوب خیلی رو آدم تاثیر داره
خدا آدمای خوب سر راهمون قرار بده.
۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۲ آذر ۹۶ ، ۱۵:۰۳
گم نام
داشتم یه کلیپ میدیدم طرف میگفت آدم وسواسی بنده و برده ی شیطونه.
دیدن این کلیپ بهانه ای شد واسه اینکه بگم جالب ترین حرفی که راجع به وسواس شنیدم برمیگرده به چند سال پیش.
فکر میکنم تو برنامه سمت خدا بود که یه حاج آقایی گفت:ته وسواس به این ختم میشه که شما از اصل کار باز میمونی(نقل به مضمون)
یعنی مثلا انقدر تو وضو گرفتن به خودت سخت میگیری که این سختیه باعث میشه دیگه کلا بیخیال وضو و نماز بشی
این میشه ته وسواس

راستی در کنار وسواس عملی یه وسواسی هم داریم به اسم وسواس فکری که متاسفانه کمتر بهش پرداخته میشه.

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۱ آذر ۹۶ ، ۲۳:۲۸
گم نام
خیلی خوشحال بودم
حس میکردم که ریشه مشکل رو پیدا کردم و دیگه داره همه چی تموم میشه
ولی الان مطمئن نیستم که تموم شه
نمیدونم تا کی قراره ادامه داشته باشه
کاش همه چی تموم میشد و روزای خوش میرسید
کاش...


+دعا کنید واسم

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ آذر ۹۶ ، ۰۲:۳۴
گم نام