گمنام

گمنام

طبقه بندی موضوعی

آخرین مطالب

۱۲۲ مطلب با موضوع «دلی» ثبت شده است

1-تا یه جایی از زندگیم خیلی قشنگ بود

این قشنگی که میگم یه زندگی رویایی نیستش ولی قشنگ بود

تا همون بچگی ها که هیچی نمیفهمیدیم از زندگی

بعدش دیگه مذخرف شد و سخت

بعید میدونم دیگه اوضاع درست بشه فقط کاش کمی بهتر بشه

آرزوهای دور و دراز ندارم فقط میخوام کمی بهتر بشه همین

زندگی برام لذتی نداره فقط میخوام رنجاش کمتر بشه


بی ربط نوشت:هی حذف وبلاگ رو میزنم ولی دوباره قطعش میکنم

اینجا رو دوست ندارم دیگه،حس میکنم دورمو آدمایی گرفتن که شبیه من نیستن

حس میکنم راحت نیستم اینجا

ولی نمیرم

شاید چون از تنهایی وب بعدی میترسم.

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ بهمن ۹۶ ، ۰۲:۳۵
گم نام
تو ایام انتخابات سر یکی از پستام با یکی از دوستان بلاگر یه درگیری لفظی پیدا کردم.
خیلی عصبانی بودم.
یادمه از شدت عصبانیت دستام میلرزید ولی یهو از اون اوج عصبانیت به یه آرامش عجیبی رسیدم جوری که خودمم تعجب کرده بودم از این آرامش و هی به خودم میگفتم چی شد؟
خیلی حس عجیبی بود.

بعدها این قضیه رو با اون دوستمون درمیون گذاشتم.بهم گفت اون زمان از جوابی که به کامنتم داده بودی دلم شکست.وقتی کسی دلمو میشکنه من حس تقرب خوبی نسبت به خدا پیدا میکنم و در حق کسی که دلمو شکسته دعا میکنم.شاید اثر اون دعای من با اون حال دل شکستگی بوده.

حالا کاری به حرف این دوستمون ندارم.شاید اون آرامش عجیب من یه واکنش طبیعی بوده بعد از اون میزان از عصبانیت ولی داشتم به اثر فکر میکردم.
شاید خیلی از چیزهایی که ما بهشون اصلا توجهی نداریم اثر خوب و بدی روی زندگی و حال و روزمون داشته باشه.
اثر یه دعا
اثر یه کار خوب
اثر یه گناه
اثر یه ذکر
و...

قبلا گفته بودم من حرفا خوب تو ذهنم میمونه.
یاد حرف یه بنده خدایی افتادم که بهم گفت برو گلزار شهدا سر یه مزاری همینجوری بشین اثر خودشو میذاره
۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۵ دی ۹۶ ، ۰۵:۳۲
گم نام
از یه جایی به بعد انگار یه قفل زدن به زندگیم
از یه جایی به بعد زندگیم شد سکون و توقف
از یه جایی به بعد زندگی نکردم فقط روزها رو سپری کردم
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ دی ۹۶ ، ۰۲:۵۹
گم نام

خندید بهم.

چون چیزایی که بهش گفتم واسه اون ساده اس

چون جای من نیست که بدونه انجام دادن همین کارای ساده چه قدر برای من سخته

چون نمیدونه من سالهاست حسرت همین چیزایی که واسه خیلیا ساده است رو دارم

چون نمیتونه من رو درک کنه

چون درک کردن من سخته

فقط کسی میتونه من رو درک کنه که شرایطش شبیه من باشه

حس و حال کسی رو دارم که تو جوونی تازه باید تاتی تاتی کنه


+دلهره فرداها رو دارم ولی امید دارم به لطف و رحمت خدا

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ آذر ۹۶ ، ۰۲:۲۸
گم نام
1-شب شام غریبان محرم امسال رفتم یه هیئتی که متعلق به خانواده یکی از شهداست.
هیئتشون اون سر شهر بود.
تو هیئت نشسته بودم که مداح اصلی اومد و شروع کرد به جفت کردن کفش مردم.
شنیده بودم همچین عادتی داره.
اومد کنار من نشست.
قفل گوشیمو باز کردم که بیام تو پنل وبم که یهو یه چیزی اومد تو ذهنم.
کافی بود مداح هیئت چشمش به بک گراند گوشیم میوفتاد تا پر از سوال بشه یا منو سوال پیچ کنه که بنده خدا سرش پایین بود و نگاه نکرد.
بک گراند گوشیم عکس مزار برادر شهیدشون بود:)
یه ساعتی تو هیئت نشستم و بعدم اومدم دم در با پسر مداح یه گفت و گویی داشتم و برگشتم.
2-من مداح اصلی هیئت و پسرشون و خیلیای دیگه رو میشناختم(شناخت در حد چهره و نهایتا اسم و فامیل) ولی خودم برای اونا گمنام بودم.
حتی هیئتشون یه کانال تلگرام داشت که من با ادمینشون صجبت کرده بودم که دوست دارم یه شب بیام هیئتتون
بعد از اینکه از هیئت برگشتم خونه بهش پیام دادم من اومدم هیئتتون
گفت:عه چرا خودتو معرفی نکردی و مشتاق دیدار بودیم و ...
ولی من کلا به صورت گمنام و نامحسوس میرم جلو
کلا کمتر کسی منو میشناسه.
۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ آذر ۹۶ ، ۰۳:۳۵
گم نام
من خیلی رو رفتار آدما دقت میکنم.
یه بنده خدایی بود که معمولا وقتی میخواست از خودش تعریف کنه یه شکر خدا اول حرفاش میاورد
مثلا میگفت شکر خدا اراده خوبی دارم.
این رفتارش ناخودآگاه روی منم تاثیر گذاشته.
چند وقت پیش داشتم با یه بنده خدایی صحبت میکردم بهش گفتم شکر خدا تو فلان مسئله اوضاعم بهتره
جالب تر اینکه من اصلا از کلمه شکر خدا استفاده نمیکردم میگفتم خدا رو شکر
ولی چون ایشون میگفتن شکر خدا دیگه رو ما هم تاثیر گذاشته
کلا همنشین خوب خیلی رو آدم تاثیر داره
خدا آدمای خوب سر راهمون قرار بده.
۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۲ آذر ۹۶ ، ۱۵:۰۳
گم نام
خیلی خوشحال بودم
حس میکردم که ریشه مشکل رو پیدا کردم و دیگه داره همه چی تموم میشه
ولی الان مطمئن نیستم که تموم شه
نمیدونم تا کی قراره ادامه داشته باشه
کاش همه چی تموم میشد و روزای خوش میرسید
کاش...


+دعا کنید واسم

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ آذر ۹۶ ، ۰۲:۳۴
گم نام
-یه سری چیزا هست که یهو تکونت میده
مثلا کربلا
جدی میگما
من خودم یه مدت تو مسائل سیاسی دچار شبه شده بودم
رفتم کربلا
چسبیدم به ضریح
یه لحظه حس کردم همه چی درست شده
اصلا یه سفر برو کربلا

من:نمیشه برم

-نگو نمیشه،بگو میشه که بشه


پ.ن:نمیدونم چرا چند وقته خدا آدمایی رو میذاره سر راهم که یا از کربلا میگن یا دوستدار امام حسین(ع) هستن.
نمیدونم شایدم ذهن من شرطی شده



۹ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ آذر ۹۶ ، ۰۰:۳۶
گم نام
اگر دستم رسد بر چرخ گردون
از او پرسم که این چین است و آن چون
یکی را میدهی صد ناز و نعمت
یکی را نان جو آلوده در خون
۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۷ آذر ۹۶ ، ۱۵:۵۹
گم نام
تو روزگاری که همه به فکر خودشون و زندگی خودشون و منافع خودشونن
آدم نباید از کسی توقعی داشته باشه
باید خودش به فکر خودش باشه
۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۹ آبان ۹۶ ، ۰۳:۱۸
گم نام